ماهان دانلود

ماهان دانلود

دانلود رمان برایم از عشق بگو (جلد ۲ رمان یک بار نگاهم کن) با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان برایم از عشق بگو (جلد ۲ رمان یک بار نگاهم کن) با فرمت apk, epub, jar, pdf

با لینک مستقیم از سرورهای قدرتمند کافه نوول

.

رمان برایم از عشق بگو

.

نام رمان: رمان برایم از عشق بگو (جلد ۲ رمان یک بار نگاهم کن)

نویسنده: باران.ش

تعداد صفحات: ۸۰۶

خلاصه ای از داستان رمان:

نقش ماکان تو این داستان پر رنگ تر باشه و یه جورایی ارشیا و ترنج کم کم می رن تو حاشیه و ماکان و چند شخصیت جدید وارد ماجرا می شن که کلی میشه گفت یجور عشق ماکان رو نشون میده !

صفحه ی اول رمان:

در که باز شد صدای دست و سوت سالن راپر کزد. ارشیا و ترنج به جمعیتی که توی سالن و پذیرایی جمع شده بودند با تعجب نگاه کردند.   ماکان کنار در دست به سینه ایستاده بود و با *****خند پهنی هر دو را برانداز می کرد. وقتی نگاه متعجب ان دو را دید با بدجنسی گفت:   چیه بابا. باز خوبه گفتم اینجا چه خبره.   ارشیا به جمع *****خندی زد و به ماکان گفت:   حسابت و می رسم این همه آدم و چه جوری جمع کردی تو این یک ساعت؟   ماکان با خنده گفت:   باید به روح گراهابل یه فاتحه ای نثار کنم. خوب اختراعی کرده.   ترنج خجالت زده به جمع سلام کرد. وضع ارشیا از او هم بدتر بود. با همه احوال پرسی کرد و گوشه ای نشست. مهرناز خانم با هیجان به طرف ترنج رفت و در حالی که گونه اش را می *****ید گفت:   قربون عروس گلم برم که این همه خجالتیه.   ترنج بیشتر سرش را پائین انداخت. مهرناز خانم دست ارشیا را که با چند مبل فاصله نسبت به ترنج نشسته بود گرفت و نشاند کنار ترنج و گفت:   چرا غریبی می کنین با هم.   بعد کمی عقب تر ایستاد و رو به سوری خانم گفت:   وای سوری جون ببین چقدر به هم میان.   سوری خانم هم قطره اشک مزاحمی که توی چشمش جمع شده بود را گرفت و با حرکت سر تائید کرد. می ترسید حرفی بزند و اشکش سرازیز شود.باورش نمی شد دختر کوچکش دارد عروس می شود. نفر بعد آتنا بود که به طرف ترنج رفت و گونه اش را *****ید و تبریک گفت:   بعد هم آقا مرتضی و مسعود. عماد هم خنده کنان کنار گوش ارشیا گفت:   منتظر تلافی تیکه هایی که به من انداختی باش.   ارشیا هم همانور ارام گفت:   حواست باشه هنوز چند روزی تا عروسی مونده ها کار ی نکن به طرز ناگهانی به هم بخوره.   ترنج بلند شد که ارشیا آرام گفت:   کجا؟   می رم چادرم و عوض کنم.   ارشیا *****خند زد و گفت:   زود بیا.   ترنج هم *****خند زد. اگر هم می خواست دیگر نمی توانست از ارشیا دور باشد سه سال مگر کم بود که حالا هم بخواهد از او دوری کند. سریع به اتاقش رفت و *****اس عوض کرد. بعد هم وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند خدا بالاخره مزد صبرش را داده بود.

.

لینک های دانلود رمان برایم از عشق بگو (جلد ۲ رمان یک بار نگاهم کن) :

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *